روانشناسی

روانشناسی بالینی

روانشناسی

روانشناسی بالینی

در ادامه مطلب به مرور تکنیک های معنادرمانی می پردازیم.

.

.

1. قصد متضاد[1]

      قصد متضاد یکی از فنون مشهوری است که در آن به مراجع گفته می شود به طور عمد رفتاری را انجام بدهد که نگران کننده و اضطراب آور است . به این ترتیب یک آرزوی متناقض جای ترس را می گیرد . برای نمونه مراجعی را در نظر بگیرید که هنگام حرف زدن در برابر جمع ، می ترسد چهره اش سرخ شود . او باید بکوشد در این گونه موقعیت ها ، سرخ شود . به باور فرانکل حقیقت متناقض این است که به طور معمول وقتی مراجع بکوشد کاری را انجام دهد که از روی دادن آن هراسان است ، آن کار را انجام نمی دهد ( فیرس و ترال ،  1382 و بوری ، 2006) .

 

 2.مرکز زدایی (اندیشه زدایی)

     در این فن مراجع یاد می گیرد رفتار یا نشانه ی مشکل ساز را نادیده بگیرد . بسیاری از مراجعان به پاسخ های خویش و واکنش بدن شان به شدت خو گرفته اند . اندیشه زدایی به آنان کمک می کند توجه شان را به سوی کارها و فکرهای سازنده تر هدایت کنند..

     معنادرمانی با بهره گیری از این دو فن و شیوه هایی چون آموزش اهمیت پذیرش مسئولیت برای معنا، کمک به مراجعان برای گوش دادن به ندای وجدان ، پرسش از مراجعان در باره ی معناها ، یافتن معنی زندگی از راه آموزش سقراطی ، استخراج معنا از راه نمایش ( لگو دراما)[2] و تجزیه و تفسیر رویاها به درمان روان رنجوری و ناکامی های وجودی می پردازد.

      3. فن بازسازی موقعیتی و خود بهبودی ترمیمی

     این فن نخستین بار توسط مدی[3] 1984  مطرح شد . کنارآمدن با شرایط فشار زا هدف این فن است . در بازسازی موقعیتی، درمانجو به کمک تمرین مرحله ای "تصویرسازی" موقعیتهای فشارزا راتجزیه وتحلیل می کند و متوجه می شود که چگونه شرایط اضطراری را مهار و مدیریت کند و نکته بعدی اینکه درمانجو می فهمد در برخورد با یک موقعیت فشارزا و فوریتی با اصل رویداد رو به رو نمی شود بلکه موقعیت در یک فرایند تحریفی بهتر یا بدتر از آنچه هست به نظر می رسد. در چنین شرایطی درمانجو مولفه های تشکیل دهنده مساله را به دقت بررسی می نماید و در جهت کنارآمدن با شرایط اقدام می کند . احساس تسلط بیشتر و بالا رفتن عزت نفس از اثرهای جانبی این فن وجودی است . فهم این مطلب با درنظر گرفتن این مهم که محصول روان درمانی وجودی شخصی سرسخت و شجاع است که با مقدرات وجودی اش روبه رو می شود عمیق تر می شود.

    شش ویژگی معنادرمانی:

     می توان شش ویژگی را برای معنادرمانی برشمرد که آن را از سایر مکاتب روان درمانی به ویژه دو مکتب دیگر روان درمانی وین متمایز می کند :

1- توجه به ناهشیاری معنوی

2- اهمیت دادن به مطالعه های همبستگی نگر

3- اهمیت فنون

4- اهمیت سطح ونما

5- جهت گزینی به سوی معنا

6- خاستگاه معنادرمانی گستره ی زندگی است

 

      1.توجه به ناهشیار معنوی

     فرانکل ( 1965 ،1967 ) مفهوم ناهشیاری را پذیرفت ولی اراده معطوف به معنا را اصلی اساسی تر از اراده معطوف به لذت و قدرت قرار داد . تاکید بر ناهشیاری معنوی برخاسته از تحلیلی بودن روش معنادرمانی است . بنابراین وظیفه معنادرمانی این است که بیمار رادر یافتن  معنا در زندگی ، اندیشه های پنهانی وجود ومعنای نهفته آن یاری دهد . معنادرمانی در این حد یک روش تحلیلی است واز این رو همانند روانکاوی عمل می کند . گرچه معنادرمانی در تلاش خود برای آشکارسازی محتوای ناهشیار ، تمرکز خود رابه حقایق غریزی محدود  نمی کند ، بلکه به حقایق معنوی از جمله معنای بالقوه وجود انسان که باید متحقق شود وهمچنین به معناجویی انسان توجه کامل دارد .

    2. اهمیت دادن به مطالعات همبستگی نگر :

     تقریبا فرانکل در تمامی آثار اصلی خود از پژوهشهای همبستگی نگر برای اعتبار نظریه اش استفاده کرده است.

     3. اهمیت فنون :

     همانطور که پیشتر گفتیم معنادرمانی تنها مکتب روان درمانی در حوزه وجودی است که به ابداع فنون مخصوص به خود همت گمارده است. این تاکید بیشتر ناشی از اهمیت سطح در این مکتب روان درمانی است . معنادرمانگر می کوشد تا با به کار بستن فنون مختلف درمانجو رابه سوی قبول مسئولیت ، تصمیم گیری و رفتن به آینده و وانهادن گذشته سوق دهد.

     4. اهمیت سطح و نما :

     انسان می تواند با انتخاب گری ، از گذشته دردناک خود عبور کند وبا قبول مسئولیت به نفع آینده عمل نماید . آنطور که فرانکل  ، می گوید :" فروید آنقدر در دیدن انگیزه های ناهشیار متخصص بود که نتوانست ارزش سطح آنها را ببیند ". از نگاه فرانکل، فروید کارآگاه زبردستی بود که با دقت باورنکردنی تمام زوایا را مورد توجه قرار می داد . اما آن چیزی که او به دنبال آن می گشت درست جلوی در ورودی بوده است . بنابراین ، انگیزه های هشیار به اندازه انگیزه های ناهشیار ارزشمند هستند . انسان به این معنا کشیده می شود تا اینکه رانده شود . ارزش سطح می تواند انگیزاننده انسان باشد.

 

   5. جهت گزینی به سوی معنا :

 فرانکل بر این باور است که انسان باید به پرسشی که زندگی از او می کند ، پاسخ دهد . او باید معنایی برای زندگی پیدا کند . در این معنا ، درمان اختصاصی فرانکل معنادرمانی عبارت است از : درمانی که از رهگذر معنایابی متحقق می شود.

     6. خاستگاه معنادرمانی گستره ی زندگی است :

     معنادرمانی در نگاه نخست تنها به صورت یک نظریه دیده می شود. اما هنگامی که ژرف تر در آن اندیشه می شود فلسفه زندگی یک انسان (ویکتور فرانکل ) است . معنادرمانی آنقدر با فلسفه زندگی فرانکل در هم آمیخته است که می توان گفت معنادرمانی ، فرانکل است و فرانکل ، معنادرمانی است . به طوری که تیملبون[4] (2004)یکی از پایه های معنادرمانی را تجربه های شخصی فرانکل می داند ( در کنار وجود گرایی و رواقی گرایی) چنین قرابت و در هم آمیختگی را در کمتر نظریه ای می توان یافت.



[1] Paradoxical I ntention

[2] oderama Leg

[3] Maddi,S.R

[4] Timlebon , E

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی