روانشناسی

روانشناسی بالینی

روانشناسی

روانشناسی بالینی

برخی از نظریه پردازان معتقداند قاره اروپا در قرن نوزدهم سه نوع جهان وطنی سیاسی- اجتماعی به دنیا عرضه کرد: نخستین آن دعوت به جهان وطنی کمونیسم بود که تنها از آن مرکبی بر روی کاغذ باقی مانده است. دوم دعوت به جهان وطنی کاسموپلتیک که شرکتهای بزرگ تجارت بیرق آن را برافراشتند و امروزه به شرکت های چند ملیتی تبدیل شده اند و هر روز سیطره بیشتری می یابند و سوم جهان وطنی مافیای قاچاق و دادو ستدهای غیر قانونی که پایه و اساس آن را تجارت مواد اعتیاد آور تشکیل می دهد.

     در گزارشات سازمان یونسکو آمده است که استعمال مواد اعتیاد آور که ابتدا برای برخی از بزرگسالان وسیله ای برای گریز از مشکلات زندگی بود، حال به نحوی خطرناک در میان جوانان و در تمام سطوح اجتماعی شایع شده است. آنچه در سابق عملی انفرادی به شمار می رفت اینک به صورت فعالیتی گروهی درآمده است. امروزه همه طبقات اجتماعی از زن و مرد ، پیر و جوان ، کودک و سالخورده ، فقیر و غنی ، باسواد و بی سواد، عامی و روشنفکر و تمام گروههای مختلف حتی سیاستمداران ، کارمندان عالی رتبه ، پزشکان و ورزشکاران و دیگر افراد جامعه به مصرف مواد اعتیاد آور گرایش پیدا کرده اند.

     در کشور اسلامی ما نیز جای پای مخوف اعتیاد به اکثر نقاط کشور سایه افکنده و هر روز ابعاد گسترده تری پیدا می کند. بخصوص شرایط خاصی که بعد از انقلاب با جنگ تحمیلی، تحریم اقتصادی توسط دولت های استکبار، افزایش بیکاری، گرانی و تورم و ... به وجود آمد، عامل موثری در افزایش تعداد معتادان بود به طوری که در بین معتادان از کودک سه ساله تا پیر مرد 80 ساله نیز یافت می شود و در مواردی تمام اعضای یک خانواده با این معضل اجتماعی دست به گریبان اند.

     گزارش های سازمان های مختلف از جمله سازمان ملل متحد، حکایت از اعتراف ضمنی این محافل به عجز سازمان های بهداشتی، درمانی، آموزشی وانتظامی بین المللی در برابر درمان، پیشگیری، توزیع وکنترل مواد اعتیاد آور دارد ( احمدی و رستمی، 1393).

     یکی از درمانهایی روانشناختی که می تواند مورد توجه درمانگران اعتیاد قرار بگیرد درمانهای وجودی و بالاخص معنی درمانی می باشد.

    روانشناسی وجودی را می توان بسان نظامی سازمان یافته ای انگاشت که امروزه آن را همچون روانشناسی انسان گرا به عنوان نیروی سوم در نظر می گیرند ( لاندین، 1392).

فرانکل و درمان اختصاصی او ، معنادرمانی، را نمی توان جدای از رویکرد والد آن یعنی رویکرد وجودی – انسان گرا بررسی نمود . فرانکــــل در کنار لودیگ بینزوانگر و مدارد باس جزو برجسته ترین روان درمانگران وجودی می باشند . حتی اگر کسی گرایش معنوی نیز نداشته باشد ،کار دشواری است تا این پیام فرانکل را نشنیده بگیرد : ورای شرطی سازی کلاسیک و عامل ، ماورای حاکمیت زیست شناختی، شخصی یگانه و انسانی بی همتا وجود دارد (خسروی ،1386).

   معنادرمانی چهار پیام به انسانها می دهد:

-   ما معنوی هستیم : این بعد نوش داروی معنادرمانی است .

-   ما منحصر به فردیم : همیشه موقعیت و فرصتی وجود دارد تا یکتایی خود را تجربه کنیم .

-  ما خود متعالی کردن را تمرین می کنیم : از رهگذر متعالی کردن محدودیت های پیشین ، تقلایی به سوی هدفی ارزشمند و تعامل با سایر موجودهای انسانی را آغاز می کنیم و از این طریق معنای  زندگی را  در خود تحقق می بخشیم.

- ما می توانیم نگرش خود را تغییر دهیم : هنگامی که با رنج بردن گریز ناپذیر مواجه می شویم و قادر به تغییر موقعیت نیستیم ، می توانیم زاویه ی دید خود را تغییر دهیم . ما در اتخاذ موضع نسبت به موقعیت تغییر ناپذیر آزادیم ، یعنی شجاعانه طرز تلقی و برخورد با موقعیت را بر موقعیت تحمیل می کنیم .

    معنادرمانی فرانکــــل برپایه فلسفه وجودی و تمرکــز برمعنای زندگی است . در زمینه سلامت روان در کتابهای مختلف به عوامل تخصصی زیادی  اشاره شده است  . بویژه در کتاب ( انسان در جستجوی معنا ) ، اگر چه تعدادی از این عوامــــل هنوز هم در زمینه عمق کـار فرانکل ناشناخته مانده اند. مهمترین مساله این است که با احساس بی معنایی در زندگی افراد مقابله شود. این مطلب بیانگر از بین رفتن سنتها و عامل مهمی در بروز خلا وجودی انسان است . وقتی انسان چیزی را برای از دست دادن نداشته باشد چه می کند؟  نخستین چیزی که به نجات انسان می آید احساس سرد جدامانده ای است که وی را متوجه سرنوشت خویش می سازد . پس از آن به کاربستن شگردهایی برای حفظ باقیمانده زندگی است، با آنکه شانس ناچیزی برای زنده بودن وجود دارد . به قول نیچه: ( کسی که چرایی برای زندگی یافته است ، با هر چگونگی خواهد ساخت ). اگر زندگی هـــــدفی داشته باشد ، رنج و میــــرندگی نیز معنـــا خواهد یافت و هرکس معنــــای زندگـــی را "خود" بایـــد جستجو کنــــد و مسئولیـــت آن را نیز بپذیرد . معنادرمانی به عنوان یک درمان به انسان می آموزد ، حتی در بدترین شرایط نیز درک کند که بخاطر چیزی در زندگی مسئول است.

   فرانکل معتقد است برخی از عوامل مانند رنج، گناه و گذرا بودن زندگی معنا جویی فرد را تهدید می­کند. انسان تلاش می­کند که معنای از دست رفته زندگی خود را با تسلیم شدن به قدرت­طلبی و لذت­طلبی جبران نماید و این تلاش نافرجام با افراط در اعمال جنسی، پول­­پرستی و اعتیاد به مواد مخدر نمایان می­شود. (هاتکینسونو چامپن ،2005).

    عوامل تهدید کننده معنا جویی انسان آثار مخربی بر افراد باقی می­گذارد، از خود­بیگانگی، بی­حسی عاطفی و ناامیدی از جمله آنها می­باشند. کارل راجرز(روان شناس انسان گرا) معتقد است که وقتی احساسات درونی فرد به دلیل هنجارهای تحمیل شده بازداری می­شوند (برای بدست آوردن توجه مثبت)، تدریجاً فرد دچار ناسازگاری می­شود و به بیماری­های روانی مبتلا خواهد شد. ناکامی در یافتن معنا باعث بروز مشکلاتی در شکل گیری هویت خواهد شد و در نهایت باعث ظهور افسردگی، رفتارهای وسواسی و اختلالات خوردن می شود (مومال، 1999).


نظرات  (۱)

۱۱ آذر ۹۸ ، ۱۰:۲۸ حسین دانش آموز

عالی بود :-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی